بـرســانــیـد جـوانـانبــنـیهــاشــمرا مانـدهام در پسِ این حلِّ مـعـمـا شدنت
کـربـلا مثـلِ مـدیـنـه شـده از وقـتیکه صحبتِ کوچه شد وصحبتِ زهرا شدنت پـدرت دست بهزانـو شده بارفـتنِ تو محشری کرده بهپا بیکس و تنها شدنت باز برگرد وجـلـو چـشمِ پدر راه برو ولـدی تـشـنـه شدم،تـشنـۀ دریا شدنت میوۀ قلبِحسین لشگراین قوم نداشت طاقـتِ دیـدنِ پیـغـمـبرِعـظـمی شدنت
نه فقط جانِ پدر پشتِ سرت رفت پسر دلِ اهـلِحـرمـی وقـتِ مـهـیـا شـدنـت جرمت همنامِعلی بودنِ توبوده وبس چشمشان کور شد از ثانیِمولا شدنت چهقـدَرکـینه به دل داشتهاند ازحـیدر شده معـلـوم از اینقـدر، مجـزّا شدنت
مثلِ تسبیح شدی پـاره،عـلیها شدهای علیاکبرچقـدَرسخت شد املا شدنت باید حالا پس از این خاک سرِ دنیا ریخت ولـدی بـعـدِ تو و راهیِ عـقـبـا شـدنت
آب رفته چه قدَر پیکـرِ تو،پیـرم کرد علی اکبر،عـلی اصـغـرِلـیـلا شـدنت